|
|
|
|
|
امروز روز ما ست!
امروز روز زیبایی هاست! پس زیبا زندگی کن ای انسان تا در وجود خود احساس ارامش کنی! خواسته ها را کم کن و بالا را بنگر!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:30 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستت دارم
بی تو هیچم گر نباشی بودن مرگ است در دلم با تو می مانم من مال توام و تو برای من ما با هم کامل می شویم پس می گویم: عاشقت هستم. . . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 21:8 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را بیاموز از اموزگارت که تا تواند از علمش به تو می بخشد...
عشق را بیاموز از والدینت که بی غرض تو را بزرگ می کنند... عشق را بیاموز از پاک دامنانی که عاشقند اما هیچ نگویند... عشق را بیاموز از خودت که عاشقی... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 13:40 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
قلبی شکسته،ارام و بیو صدا...
دردی نهفته در دل دارم بار الهی... صدایم را کسی نمی شنود،ولی من... ولی من فریاد می زنم که عاشقم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:27 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقتم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1:58 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
خودم...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:34 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه هر چیزی را انکار کنی ولی نمی تونی اینا انکار کنی که از دنیا هیچی نمی خای و فقط از اخرت می ترسی...حتی اونیم که خدا را خیلی خیلی زیاد می خاد بازم از دنیا یه چیز می خاد اونم رضایت خداست...
من و تو هم یه چیز ،می خایم اونم بودن با عشقمونه... بالاخره همه یه چیز می خان... حالا بیا تا دست همدیگه را بگیریم و در رسیدن به معشوق به هم کمک کنیم... پس تو مشکلت را برای من بگو تا کمکت کنم...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:8 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان من.اولین حرف بین من و شما این هست که ما عاشقیم یا ادعا داریم که عاشقیم " این حرفم را با بیتی از سعدی ربط می دم که البته سعدی برای عاشقان خداگفته که اگر ان را بخوانید متوجه می شوید که برای تمام عاشقان صدق می کند:
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز ***** کان سوخته را جان شد و اواز نیامد اره .همینطوره ... اگه می خواهید بدانید که ایا واقعآ عاشقید یا نه توی نظرها داستان کوتاه خودتون را بنویسید تا با تجربه و چیز هایی که دیدم براتون بگم چطور عاشقی هستین.البته نمی شه گفت خیلی خیلی زیاد تجربه دارم و برای راهنمایی شما همین بسه... راستی اگه نمی خاهید که مشکلتون توی وبلاگ اشکار گفته بشه می تونید ((ای دی)) خود تون را توی یاهو بدید تا من براتون ((اف)) بزارم. فقط همین را بهتون بگم که واسه راهنمایی بیاید اینجا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:52 توسط بی نام و غیر قابل انتقال به غیر
|
|
||